شناخت درمانى یعنى چه؟

شناخت درمانى یعنى چه؟

میدونیم كه شناخت درمانی از روش های روان درمانیه كه الان بیشتر به عنوان درمان شناختی رفتاری یا   CBTازش یاد میشه و تاكیدش روی زمان حال یعنی میگه دیروز هر اتفاقی كه افتاده امروز باید چی كار كرد.

توی این نظریه اعتقاد بر اینكه علت همه آشفتگی های روانی از جمله افسردگی و اضطراب اختلال تفكره كه اصطلاحا تو این نظریه بهش میگن تفكر غیر منطقی،تفكر تحریف شده یا افكار خودآیند منفی یا افكار ناكارآمد؛ بر این اساس یك موقعیت به خودی خود منجر به وجود آمدن احساسات منفی در ما نمی شود. بلكه شیوه های برداشت موقعیت است كه احساسات را به وجود می آورد.

شناخت درمانی یعنی چه
شناخت
انسان از افكار و باورهای اون تشكیل میشه 

در واقع افكار از باورها یا اعتقادات سر چشمه میگیره. ما توی این نظریه قراره روی افكار و باور ها كار كنیم كه اصطلاحا بهش میگن افكار خوآیند،باورها ی میانجى ،باورهای بنیادین.

باورهای بنیادین كه باورهای میانجی را به وجود میاره و نهایتا افكار خودآیند را به وجود میاره

افكار خودآیند سطحی ترین لایه شناخت هستند كه به صورت كلمه،جمله یا تصویر ذهنی به به طور ناگهانی و خودبه خودی سریع و كوتاه به ذهن انسان میاند.

باورهای بنیادین عمیق ترین سطح باور است كه از كودكی و طی رشد در انسان شكل میگیرد و خودپنداره فرد از خود،دیگران و دنیا می باشد.

باورهای میانجی بایدهای ما هستند انتظارات و قواعدی كه در ذهن ما هست كه از باورهای بنیادین نشات میگیرد.

حالا برسیم به شناسایی افكار ناكارآمد برای شناسایی افكار ناكارآمد باید بیشتر با ویژگی هاش آشنا بشیم این افكار،افكار قصدمند و ناشی از استدلال نیستند و نكته مهمش اینجاس كه بیشتر از افكار آگاه باشیم از هیجان ناشی از اون آگاه باشم. 

چون در واقع این افكار كاملا ناخودآگاه به ذهن میان ولی هم زمان با افكار خودآگاه هستند بخاطر همین ما بدون اینكه ارزیابیشون كنیم اون ها به عنوان واقعیت می پذیریم در واقع یك خیال را به عنوان واقعیت میپذیریم برای شناسایی افكار خودآیند باید از هیجان ها استفاده كنیم. 

مثلا من هر وقت كه ناراحتم و حس بدی داشتم از خودم بپرسم همین الان چی از فكرم گذشت 

برای اینكه بفهمیم افكار منطقی و كارآمدند یا غیر منطقی و ناكارآمد باید اونها را ارزیابی كنیم این ارزیابی بر اساس اعتبار و سودمندی صورت میگیره.

اعتبار یعنی درست و واقعی بودن و سودمندی هم كه مشخصه می خواهیم بدون این فكر فایده ای هم داره یا نه.

بر این اساس افكار به ٣دسته تقسیم می شوند :

دسته اول وقتی كه فكری كاملا تحریف شده وقتی شواهد  روشنی برای رد فكر هست ولی طرف اون را نادیده میگره

دسته دوم افكاری كه درسته و واقعیه اما نتیجه تحریف شده

دسته سوم افكاری كه فك كردن بهش سودی نداره

حالا چطور افكارغیر منطقی را به چالش بكشیم و زیر سوال ببریم 

در این مرحله باید چند تا سوال از خودمون بكنیم 

خب بیایید همین الان به یه فكر بدتون یا یه موقعیتی كه حسی بدی داشتین فكر كنین

چه شواهدی دارین كه این فكر درسته؟ ،بدترین حالت این مسئله چیه؟ چه فكری دیگه میشه كرد؟اگه دوستم این مشكلو داشت بهش چی می گفتیم؟

و این طورى فكراى منطقى را جایگزین فكراى ناكارآمد منفى كنیم.

دكتر زهرا بت شكن